۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

دختران جهانشاه پس از مرگ پدرشان٬ بر سر تخت سلطنت به محاربه پرداختند.

صالحه بیکه و شاسرای بیگیم
... با مرگ جهانشاه، بازماندگان مورزه قارا ایسگندر به قیام برخاستند و برای انتخاب امير قاراقويونلی ها جنبش هایی براه انداختند که تا بتوانند اخوی شان مورزه قارا خاسان (حسنعلی) را به حکمرانی برسانند.

از سوی دیگر جان بیگیم خاتئن نیز به همراه آخرین فرزندش کؤرپه آبئلقاسئم و دخترانش صالحه و شاسارای بیگیم، تلاش می کردند از زیر بار این شکست از جانب آق قویونلی ها در بیایند.

بازماندگان قارا ایسگندر نیز جهت تمکین امیران قشون با اهدای پول و سيم و زر از خزانه دولت، سعی كردند آنها را به یاری و همت خود فرا خوانند. وقایع نگاران در این باره نوشتند:

... «خزانه ای كه در شهر بود از اموال نقد و اجناس لزوم بين سپاهيان قسمت نمودند. دخترانش زيورهای زنانه شان را به آلات رزم مبدّل ساختند، چنان معجر مغفر گردانيد و سپر را چون نقاب بر سر كشيد و آينه خودبين را، كه با او برابری مي‏كرد، شمشير دو روی ساخت و بر روی دشمن كشيد و با كمان كه پياپی بر ابروی محبوبان دعوی مبارزه داشت، چنان تيری بر سينه زد كه از پشت او برون جست و سنان را، كه با مژگان خوبان دم از خون‏ريزی مي‏زد، بر سر چوب نيزه‏ اش گردانید. چون عرصه را از شير مردان خالی ديد، طرح دعوی بنيان سلطنت انداختند.»[1]

آنها به نام برادرشان مورزه قاراخاسانعالی كه وی اهل سياست و دولتمداری هم نبود، سكه زدند، خطبه خواندند و دولت به مراد گردانیدند.

اخبار این رویداد گوشزد جان بیگیم خاتئن گشت. وی بلافاصله دست به كار شد. زيرا نمی خواست حكومت قاراقويونلی ها در خاندان مورزه قارا ایسگندر تداوم يابد و چون پيرپوداق كشته شده بود، برای پسر ديگرش مورزه قاسیم، سعی در سركوب خاندان مورزه قارا ایسگندر نمود. او با دختران جهانشاه و با ياری گرفتن از شاهزادگان و جانبداران خود از قبيلة «قارا اولوس» به مقابله با بازماندگان و دختران مورزه قارا ایسگندر برخاست. وی در یکی از شهرهای نزدیک تبریز کمین گرفت. گروهی از لشگریان خود را به تبريز فرستاد. لشگریان جان بیگیم خاتئن در این محاربه پیروز میدان گشتند و بازماندگان مورزه قارا ایسگندر گرفتار آمدند. ...
------
1. (ابوبکر طهرانی، 1356، ص 435).