۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

رویارویی دو طایفه قدرتمند ترکمنان قره قویونلی و آق قویونلی - 3

اوزین حسن آق قویونلی
دنباله مطلب...
قضاوت های تاریخ در مورد جهانشاه
سلسله وقايع و حوادث اين ايّام با حضور شيخ جنـيد صفوی در صفوف لشکر بزرگ اوزین حسن آق قويونلی از يک سوی و جهانشاه قره قويونلی که مقر پادشاهی او تبريز بود از جانب ديگر و عدم حمايت صريح و جايگزينی سياست متـحّـدانه اين خاندان از جانب امپراطوری عثمانی با عث بروز جنگها و درگيريهای خونينی بين آنها می شود.

بدين ترتيب اروپائيان زمينه نفوذ خود را بيش از پيش فراهم مي کردند. اوزین حسن آق قويونلو در پی قدرت يابی لشکريان خود از وجود شيخ جنـيد که مريدان سلحشور زیادی در اختيار داشت، او را تحت حمايت خود قرار میدهد. جهت تمکين شيخ جنـيد، خواهر خود را که خديجه بيگم نام داشت، درحباله نکاح وی در می آورد. يکی از رقبای اوزین حسن، سلطان سعيد گورکانی در خراسان بود که چنانکه اشاره شد اين سلطان تيموری با جهانشاه قره قويونلوی از در مسالمت و اتّحاد درآمده بود.

در چنين اوضاعی اروپا توانسته بود دو نيروی عمده حکمرانان تورکمن را روی در روی هم قرار دهد. چون از يک طرف با وصلت سببی خانوادگی بين خاندان آق قويونلوی و آخرين امپراطوری طرابوزان و از سوی ديگر با استفاده از اين ترفند نفوذ به داخل لشکر تحت فرماندهی شيخ جنيد که زمينه های روبه رشد مذهب شیعۀ اثنی عشريّه داشتند، آنها را تحت تأثیر خود در آوردند. بدين ترتيب آنها را بر عليه جهانشاه قره قويونلوی که سياست مستقّلانه ای در پيش گرفته بود، بسیج کردند. اروپا اوزین حسن را بعد از پیروزی بر جهانشاه، بر علیه سلطان عثمانی ترغیب میکند. چنانکه لشکر اوزین حسن در جنگی که بین سلطان عثمانی در گرفته بود، بشدت شکست می خورد و مجبور به عقب نشینی می گردد. ...
* Orta asyrlarda (XIV-XV aa.) Türkmen döwleti Garagoỳunlylar nesilşalygy tarapyndan bina edilen Töwrizdäki Gök mesjid
مسجد کبود تبريز (گؤک مسجد) از آثار باقيمانده دوره حکمروائی
دولت ترکمنان قره قويونلی (مربوط به جهانشاه حقيقی)ه
در پی همين دسيسه ها و توطئه های گوناگون اروپائيان، از استحکام دولت جهانشاه حقيقی کاسته می شد. تأثير اين اختلافات و رقابتها که در جهت بدست آوردن قدرت براه انداخته شده بود، به درون دولت قره قويونلوئيها راه يافته و در بين لشگريان تورکمان آن تزلزل ايجاد می کرده است. همانطوريکه فوقاً بدان اشاره گرديد، سلسله وقايع و حوادث جاری به نفع تورکمانان آق قويونلو پيش می رفت و باعث قدرت يابی آنها می گشت. اين پی آمدهای سياسی همسو با خواسته های سياسی سرکردگان واتيکان و رؤسای ونيز بود. چنانکه در بالا بدان اشاره گرديد، در اواخر سال ۱۴۶۷ ميلادی در طی جنگی که در صحرای موش به سرکردگی اوزين حسن آق قويونلوی با جهانشاه حقيقی در گرفته بود، پيروزی به نفع لشگريان آق قويونلوئيها تمام شد. "درنتيجه اين جنگ خانمانسوز جـهانشاه حـقيقی در دهم ماه نوامبر سال ۱۴۶۷ ميلادی در ۶۲ (در واقع ٧٠) سالگی به قتل می رسـد."[24]

البّته در مورد سن و تاريخ فوت او در مباحث فوق با تکيه بر منابع موثّق تاريخی مسئله را مورد بحث و کنکاش قرار داديم.

تاريخ سرسپيد پادشاهان تورکمان در بعضی از ادوار سرفراز و پر اعظمت احتشام می يابد و در برخی از ايآّم شاهد صحنه های رنجبار و تراژديک در بين اين اقوام تک بنياد اوغوزی هستیم. چنانکه در مورد صحنه جنگ و روايت غافلگيری پادشاه در کتاب "روضة الّصّفای" محمّد خاوندشاه چنين بيان ميگردد: "... ميرزا يوسف بازگشت و پدر را خبرداد که مجال توقّف نيست. ميرزا جهانشاه يک زانو بند بسته بود که اين خبر رسيد، فرصت نيافت که آن ديگر را بندد و ناچار سوار شد و ميرزا محمّدی و ميرزا يوسف گرفتار شدند. ...

... ميرزا جهانشاه با صد درد و داغ روی به درّه نهاد و مجهولی از لشکريان اسکندر نام در عقب او روان شد و چون به وی رسيدند، ميرزا جهانشاه از بيم جان نام خود را بر زبان آورد و آن شخص به او التفات نکرد و فی الحال هلاک گردانيد و جامه های قيمتی او را بپوشيد، سرش از فتراک بياويخت و به لشگر گاه مراجعت نمود. در راه غافل شده، سر از فتراک بيافتاده، اسکندر صورت قضيه به هيچ کس نگفت. ... ".*

در مورد جريان گم شدن سرپادشاه و دزدیده شدن لباس فاخر او، عبدالرّزاق سمرقندی در کتاب "مطلّع السعدين و مجمع البحرين" چنين ميگويد: "... بعد از دو روز جامه ميرزا جهانشاه را که در وقت فرار دربرداشت، در اردو بازار شناخته و به واجبی تفحّص نموده، او را در پای درختی که از سرما مرده و خشک شده بود، يافتند و سر او را بدرگاه اميرحسن آوردند..." *

بعضی از موّرخين همدوره پادشاهِ شاعر بعداز فوتش از او بدگوئی کرده و اورا متهّم به بد اخلاقی و ستم نمودند، مانند مورّخ همدوره او دولتشاه سمرقندی در مورد او چنين گفته است: "پادشاهی قاهر و صاحب دولت بود، وليکن مردی نا اعتماد و بدخوی بوده و سواران را بهر بهانه محبوس کردی و حبس او زندان ابد بودی ... تراکمه بعهد او مسلّط شدند و جبّاری و قهّاری او مرتبه عالی يافت...".*

قضاوت اينچنين در مورد جهانشاه نادرست است. چرا که در آن شرايط از يک پادشاه چنين رفتارها آنچنان بعيد هم بنظر نمی رسد. اين وضعيّت را بر اساس موقعیت زمانی و مکانی ميتوان تحلیل و روشن نمود. چرا که در شرايط ارباب و رعیتی قرون وسطا، او بعنوان پادشاه حاکم يک مملکت وسيع چند مليّتی، چطوری ميتوانست يک ايده آليست انعطاف پذير باشد.

البتّه خيلی از موّرخين همدوره جهانشاه، قضاوتهای صحيح و منصفانه ای را از خود برجای گذاشته اند. يکی از آنها در دوره تيموريان عبدالّرزاق سمرقندی می باشد، که در مورد اخلاق، سياست، مردمداری او و اداره مملکت چنين توصيف کرده است. " مملکت آذربايجان بحُسن و عنايت و لطف عاطفت ميرزا جهانشاه در غايت معموری و آبادانی بود و آن پادشاه نيکخواه به عدل و داد و تعمير بلاد و توقير عباد اهتمام تمام مينمود و دارالملک تبريز به وفور رعيّت و ظهور غيرت فضای مصر جامع و فروغ بخش خورشيد لامع شد... مقيمان ممالک محروسه اش از آسيب خدنگ حوادث چون صيد حرم فارغ البال و ساکنان ولايت معموره اش از انديشه تطاول زمان چون معتکفان زوايای آسمان آسوده و مرفه الحال گشتند. ...".*

همچنين بايد خاطرنشان ساخت که جهانشاه هم يک سياستمدار و دولتمرد و هم شخصيّتی فرهيخته و منّور بود. او هيچوقت ترسی بدل راه نداده و هرگز از مقابل هيچ دشمنی نگريخته است. هر وقت گناهی از وی سر می زد، فوراً توبه ميکرد. چنانکه در شعر زير چنين بيان ميکند:
* نمای در ورودی مسجد کبود تبريز (گوک مسجد) که بدست جهانشاه حقيقی بنا گرديده بود.
 کفر و ايمان شرحينی تأ بيلميشم علم اليقين،
بولمئشام ايمانا  يولداش، کفری انکار اتميشم.
 شرح کفر و ايمان تا حاصل آمد علم اليقين،
 هم ره ايمان گشته ام، کفر را انکار نمودم.
... و امّا دولتشاه سمرقندی اورا به گونه ديگری به بی اعتقادی متّهم مي کند. او چنين ميگويد: " ... فضلا بر آنند که در روزگار اسلام از او بد اعتقادتر پادشاهی ظاهر نشده است. اسلام را ضعيف داشتن و بر فسق و فجور اقدام نمودی. ...".

قضاوت دولتشاه سمرقندی٬ که بر مبنای «بد اعتقادی در دین و ضعیف داشتن آن یا فسق و فجور اقدام نمودن» را که از دیدگاه مذهبیون سنجیده است٬ اگر از دید مکاتب برجسته فلسفی بنگریم٬ آنگاه معلوم می گردد که بین مکتب «حروفیزم» در دوره جهانشاه در تقابل با مذاهب دگمی و جزمی روحانیون بنیادگرای شرع آن زمان شکاف ایجاد شده بود. از این رو تأثیر حضور این ایده در اعتقادات وی باعث تعدیل در پرینسیپ حکومت مداری او گردیده بود. همانا اهمیت ندادن وی به روحانیون جزم اندیش آن زمان و گرایش او به ایده «حروفیزم» را روشن می کند.[25]

بعضی از مأخذ جهانشاه حقيقی را شاعر قرن هفدهم می شمارند که اين نظر درست نيست، چرا که بر اساس شواهد تاريخی مرور شده او مربوط به شاعران قرن پانزدهم ميلادی می باشد.

باز بر می گرديم به شخصيّت انسانی و اجتماعی او که به زبان حال اتنولوژی، او از قبيله بهارلوئی ترکمنان قره قويونلوئی ميباشد. در اين باره مورّخين طراز اوّل اروپا "اِ. بُسوُرت و ولادیمیر مينورسکی[26] در تحقيقات خود آنها را از نسل اوغوز و نام قبيله را قره قويونلوی درج نموده اند." همچنين آنها بر روی پرچم خود سمبل گوسفند سياه را به تصوير در مي آوردند و مجسمه های یافت شده از قوچ سیاه که با نامهای «ایگدیر باش قوچی» یا غیره٬ مبین همین امر بوده است. ...

در اين باره باز جالب است که مراجعه کوتاهی به "بهجَتِ الّتـَواريخ" موّرخ هم عصر این پادشاه بنام شکراللّه داشته باشيم. او در مورد نسب نامه جهانشاه چنين گفته است که: "... چنانکه از منابع تاريخی برمی آيد، طوايف ترکمنان قره قويونلی در نواحی شمال و غرب ايران، در اطراف رودخانه اورميّه، وان و در مناطق تبريز، ارجيسا، بغداد سکونت داشته اند. پدر جهانشاه، قره يوسف ابن قره محّمد ترکمن بنيانگذار دولت قره قويونلوئيها می باشد. او غير از پير پوداق و جهانشاه فرزندان ديگری به نامهای محمّد، اسفند، ابوسعيد، اسکندر و کيومـرث نيز داشت. او هرکـدام از فرزنـدان خود را حاکم يـکی از مناطق گونـاگـون ايران تعيين کرد.".
اثر نقاش معروف فرانسوی "جلس لاورنس(Jules_Laurens)" از گوی (کبود) مسجد تبریز
 قبل از تجدید بنا(مظفریَه جهانشاه مظفرالَدین)- حقیقی
حال برگرديم به فراستهای ادبی آن دوره از ايّام که به ميراث ادبی حقيقی مربوط ميشود. جهانشاه عادتاً در اوقاتی که از مسائل دولتی و حربی – مبارزاتی خود فارغ می گشت، ساعات فراغت را از دست نمی داده و به خلق آثار ادبی می پرداخت.

اثر جهانشاه حقيقی بدليل پراکندگی و از هم گسيختگی دولت ترکمن از دوران بعداز آق قويونلوئيها و روی کار آمدن دولتهای غير سنّت ترکمنان در ايران از يک سوی، بدنبال آن انزوای فرهنگی و رشد بدون پشتوانه فرهنگ ترک زبانان از سوی دیگر باعث کم جلوه گی اينگونه از آثارهای ترکمنی شده بود. در تداوم اين روند خيلی از آثار مفاخرين ترکان، حتّی در بين فرهيختگان اين فرهنگ به باد فراموشی سپرده شده است. اين روند علّتهای تاريخی خاصّی داشته است.

از آن دوره ای که گروهی از ترکمنان غز (اوغوز) نخستین دولت اسلامی خود را در شرق ایران استجکام بخشیده اند٬ در بین سه زبان عربی٬ فارسی و ترکمنی٬ زبان فارسی را به عنوان زبان دیوانی دولت ترکمنان انتخاب نموده اند. این زبان که از دوره سقوط سلسله ساسانیان و حضور اعراب در ماوراء النهر جلوه عمومی خود را از دست داده بود٬ با سرودن شاهنامه توسط فردوسی تکانی جدی بخود می گیرد. عزنویان نیز مانند سامانیان زبان فارسی را به عنوان زبان دیوان خود بر می گزینند. پس از آن در دوره پادشاهی ترکمنان سلجوقی نیز٬ این روند ادامه می یابد. [27]

چنانکه از خصوصيّات اشعار و براساس اطلاّعات موجود معلوم ميشود، جهانشاه به خلاّقيّت آثار، علوم، فرهنگ و هنر اهمّيّت ويژه ای قائل بوده است. مفاخرين هم عصر در نزد او از احترام خاصّی برخوردار بودند. او رابطه خود را با استادان سخن شرق زمين مثل عبدالّرحمان جامی حفظ ميکرده است. چنانچه دريکی از منابع تاريخی چنين روايت ميشود که "جهانشاه جهت نقد و بررسی، آثار خود يک نسخه از ديوان خودرا به نزد عارف مشهور معاصر خود عبدالّرحمان جامی ارسال می دارد (۱۴۱۴-۱۴۹۲). در آنوقت بوده است که عبدالّرحمان جامی بعداز مطالعه آثار جهانشاه، برای شاه حکمروان پاسخی ارسال می دارد که حاوی ۲۸ بيت شعر بوده است."[28] متأسّـفانه اين اشعار جامی هنوز بدست نيامده و نامکشوف مانده است.[29]

چنانکه در ديوان چاپ شده جامی از جانب علی اصغر حکمت، چاپ تهران- سال ۱۳۲۰ش. اين شعر با اين بيت شروع ميشود:
بده سـاقی آن جـام گيتی نمـای،
که هستی ربای است و هستی فزای. ...

در ادامه اين قصيده جامی با شعری که ارسال ميدارد، ارزش بسيار والائی به شعر جهانشاه داده و گواهی ميکند که او با نام "حقيقی" تخلّص ميکند:

بصورت پرستان کوی مجاز،
ز شاه "حقيقی" نشان داده باز،

چو در مثنوی داده دادِ سخن،
نوی يافته رازهـای کهن.*

بعد از آن جهانشاه برای عبدالّرحمان جامی زيباترين خلعت (دون) ترکمنی را به عنوان تحفه ارسال ميدارد. قصايدی که شامل ۸۷ بيت شعر بوده، در کليّات ديوان جامی که در سال ۹۹۶/ق. مطابق با ۸۹- ۱۵۸۸/ميلادی برشته تحرير درآمده است، وجود دارد.

وی در ايّام پادشاهی خود در سال ۸۷۰/ق. – ۱۴۶۵/ م.، در پی برآورد کردن آرزوهای دخترش «صالحه بیگم»٬ به کمک فرماندهان قشون دستور احداث بنای با عظمتی را در پایتختش تبریز پی ریزی می کند. این بنا به همت و نظارت جان بیگم خاتون، زن جهانشاه، پایان یافته است. نام آن را بنا به يادبود پيروزيهای جهانشاه "مظفّريّه جهانشاه" نامگذاری کرده اند. چنان که بعدها بدليل زيبائی گنبد آن که برنگ آبی مزيّن شده است و بعلت مرغوبیت و زیبائی کاشی های آبی که در نمای دیواره هایش بکار رفته است و از دور به رنگ فیروزه ای کبود٬ زیبائی منحصر به فردی را منظرانداز بود٬ آن را با عنوان «گؤک (گؤی) مسجد» نیز نامیده اند.
در نیمه اول قرن یازدهم هجری، كاتب چلبی و اولیا چلبی جهانگردان ترك عثمانی و در نیمه دوم همین قرن، تاورنیه و شاردون جهانگردان فرانسوی از این مسجد دیدن كرده بودند.
كاتب چلبی در تاریخ جهان نما می نویسد: «درگاه مسجد جهانشاه بلند تر از طاق كسری است. بنایی عالی است كه با كاشیهای زیبا آراسته شده، گنبد های بلندی دارد. ... در حال حاضر اين مسجد بعنوان يکی از زيباترين ابنيّه های تاريخی جهان مربوط به قرن چهاردهم و پانزدهم مورد حفاظت «سازمان حفاظت میراثهای تاریخی فرهنگی» قرار گرفته است. ... ادامه دارد....
==========================

24. ҖАХАНША ХАКЫКЫ, "Гошгулар Диваны", ТМГИ, АШГАБАТ - 1999. 120 сах.

[24. Jahaşa Hakyky, “ Goşgylar diwany ”,TMGI, Aşgabat- 1999 ỳ., 5 sah.]
 
25. این سخن دولتشاه سمرقندی نشان میدهد که جهانشاه معتقد به مکتب حروفیزم بوده است. چون در نزد حاملین دیدگاه حروفیزم اعتقادات تند مذهب و شریعت بشدت تعدیل می یابد. بعد ها همین امر زمینه پیدایش تفکرات اگزیستانسیالیسم و سکولاریسم در بین مسلمانان میشود.

 26. Vladimir Minorsky, “Karakoyunlu Cihanş‏âh ve şiirleri", Türkçe terc. M. Erol, Selçuklu Araş‏t‎ırmaları‎ Dergisi, II, (1970), s. 153-180;

27. روایت دیگری نیز به این شکل هست: «دوره ای که ترکمنان غز( اوغوز ) دومین دولت اسلامی خود را در شرق ايران استحکام بخشيده اند، در بين سه زبان عربی، فارسی و ترکمنی، زبان فارسی را بعنوان زبان ديوانی دولت ترکمنان انتخاب کرده اند. اين زبان که ازدوره سقوط سلسله ساسانيان و حملات و حضور اعراب درماوراء الّنهر جلوه عمومی خودرا از دست داده بود، با سفارش به تحرير کتابی غير از زبان عربی و ترکمنی از جانب سلطان محمود غزنوی به ابوالقاسم فردوسی، با خلق و ترجمه به فارسی اثر شاهنامه از روی نسخه تورکی غوتادغو بلليک تحولی گویا (جدّی) بخود ميگيرد. اين حادثه باعث انتخاب زبان فارسی در ديوان دولت غزنويان ميگردد. رسم انتخاب اين زبان در دوره امپراطوری کبير ترکمنان سلجوقی نيز به قوّت خود باقی می ماند.»….
28. در يک مأخذ ديگر اين تعداد ۲۹ بيت نشان داده شده است.
29. البتّه اين نظر مؤلّفين اثر چاپ شده جهانشاه حقيقی می باشد.