ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

قسمت سوّم: رویارویی دو طایفه قدرتمند ترکمنان قره قویونلی و آق قویونلی - 1

درب ورودی گؤک مسجید
د. خ. اونق - دنباله مطلب قبلی!...
۱. برخورد خونین گروه تجسسی جهانشاه با لشگر بزرگ اوزین حسن و غافلگیری آن:
اوزين حسن ميخواست سرنوشت جهانشاه را يکسره کند. باين سبب يکی از نظاميان خود بنام اسکندر را صدا ميزند و اورا مجبور ميکند که سر جهانشاه را از تن جدا کند و بياورد. ...

در مورد صحنه جنگ و روايت غافلگيری پادشاه در کتاب "روضة الّصّفای" محمّد خاوندشاه چنين بيان شده است: "... ميرزا يوسف بازگشت و پدر را خبرداد که مجال توقّف نيست. ميرزا جهانشاه يک زانو بند بسته بود که اين خبر رسيد، فرصت نيافت که آن ديگر را بندد و ناچار سوار شد و ميرزا محمّدی و ميرزا يوسف گرفتار آمدند. ...

ميرزا جهانشاه با صد درد و داغ روی به درّه نهاد و مجهولی از لشکريان اسکندر نام در عقب او روان شد و چون به وی رسيدند، ميرزا جهانشاه از بيم جان نام خود را بر زبان آورد و آن شخص به او التفات نکرد و فی الحال هلاک گردانيد و جامه های قيمتی او را بپوشيد، سرش از فتراک بياويخت و به لشگر گاه مراجعت نمود. در راه غافل شده، سر از فتراک بيافتاده، اسکندر صورت قضيه به هيچ کس نگفت. ... ".*
صحنه جنگ با اسکندرنام و غافلگیری پادشاه

در اين حادثه يکی از پسران جهانشاه بنام محمدی را کشتند و پسر ديگر او بنام يوسف را نيز کور کردند. بنا به قول بعضی از منابع تاريخی اوزين حسن سر جهانشاه را به نزد ابوسعيد تیموری می فرستد، ولی سر پسر او محمدی و امرای او پيرزاد بيگ و رستم بيگ را به اسلامبول فرستاده است. اين حادثه در دوازدهم ماه ربيع الّثانی سال ۸۷۲/ق. مطابق با بيست و سوّم ژانويه سال ۱۴۶۷/ميلادی بوقوع پيوسته که در آن موقع جهانشاه ۷۰ سال داشته است. جسد اورا در مسجدی که خود در تبريز ساخته بود، دفن می نمايند.

براساس شهادت انواع منابع تاريخی جهانشاه دارای هفت پسر و دو دختر بنامهای شاعر و سپهسالار پيرپوداق، يوسف، محمّدی، فرّخزاد،*ابراهيم، حسنعلی و کوچکترين آنها قاسم بوده است. همانطوريکه در بالا ذکرش رفت، فرزندان جهانشاه هرکدام به سرنوشت خاصی دچار شدند.

يوسف در تاريخ پانزدهم ربيع الّثانی ۸۰۴/ق. مطابق با چهارم نوامبر ۱۴۶۹/م. بدست پسر اوزين حسن، اوغورلی محمّد کشته ميشود.*

محمّدی بسيار قصی القلب بوده است. او نيز در سال ۱۴۶۷/م. بدست اوزين حسن بقتل ميرسد.*

ابراهيم زمانی در نزد اوزين حسن تقرّب يافته بود. او با امراء ترکمنان آق قويونلوی متحّد و بعد به نزد سلطان حسين بايقراء تقرّب و در قياده خدمت او باقی می ماند.*

قاسم در سال ۱۴۶۷ بفرمان برادرش حسنعلی بقتل ميرسد.*

زمانی که جهانشاه در سال ۱۴۶۷ بقتل ميرسد، پسران او يوسف و حسنعلی بعداً بقتل رسيدند. فرّخزاد و قاسم نيز هرکدام به سرنوشت خود تن می سپارند. يکی از دختران جهانشاه در حباله نکاح پسر بايسنقر تيموری، سلطان محمّد در می آيد.*

دختر ديگر او به يکی از خويشاوندان نزديک شاعر که از صوفيان شاه نعمت الله بنام شاه نائم الّدين (نعمت الله ثانی) بود، به همسری برگزيده ميشود.* نام یکی از دحتران جهانشاه «صالحه بیگم» بوده است.

بعداز شکست جهانشاه قره قویونلوی از لشکریان اوزین حسن آق قویونلوی عمده جمعیت این طوایف٬ بخشی به جانب افعانستان و شبه جزیره هند مهاجرت می کنند (از جمله شخصیتهایی که در هندوستان بقدرت رسیدند بایرام خان و پسر او عبدالرحیم خان که در دربار پادشاهان تیموردی صاحب منصب وزارت میشوند. همچنین معروفترین آنها در هندوستان سلسله «بهمنی» یا «قطب شاهیان» را بنیاد گذاشتند. مؤسس این سلسله سلطان قلی قطب‌شاه همدانی بود که از همدان ایران و از ترکمنهای بهارلی و از اعقاب قرا یوسف و اسکندر، از پادشاهان قراقویونلو به شمار می‌رفت. او از نوادگان میرزا جهانشاه قراقویونلو و نوادگان دختری علی شکربیگ بود. ...) و بخشی دیگری از این طایفه با زیر مجموعه های تیره ایی خود به جانب ترکمنستان سرازیر می شوند. در حال حاضر با نام «بهارلی» شناخته میشوند و عمده آنها بعنوان یکی از طوایف قابل شمار جمهوری ترکمنستان در شهرهای بهاردن و قارری قالاء سکونت دارند. بر حسب اتفاق ایامی که اینجانب در آکادمی علوم کار می کردم(۱۹۸۹-۲۰۰۵) یکی از همکارانم بنام دکتر آراز پولاد اکایف(بهارلی) از همکاران اینجانب بود و تحقیقاتی هم در مورد این دوره از تاریخ در موضوع (دوره حکمروائی ترکمنان سلسله قره قویونلوی و آق قویونلی ...) نیز داشت. در حال حاضر خيلی از اعقاب و سلاله های جهانشاه در ترکمنستان، آذربایجان، ايران، عراق و ترکیه زندگی ميکنند.

در مورد محل تولّد شاعر منابعی که بتواند بطور دقيق شهادت بدهد، در دسترس نداريم. وليکن در تذکره هائی که سراغ داريم، سال و زمان تولّد او دقيقاً معلوم نشده است. تنها در بعضی از منابع عربی مربوط به تاريخ شرقشناسی به فاکتهائی برخورد ميکنيم. برای مثال مورّخ عرب دوران جهانشاه بنام شمس الّدين محمّد بن عبدالّرحمان الّسخاوی در مورد زمان تولّد شاعر، آنرا بطور تقريبی در حدود قرن پانزدهم عنوان ميکند. همچنين ابن تانگری بردی "تنری وردی"(اِبْن‌ِ تَغْری‌ بردْی‌ ابوالمحاسن‌ جمال‌الدين‌ يوسف‌ بن‌ تغری‌ بردی‌ ابن‌ عبدالله‌ ظاهری‌ حنفى)[19] در آثار خود تاريخ تولّد اورا در سال ۱۴۰۷/م. مطابق با ۸۱۰/ق. ميداند. آ. غفّاری تاريخ تولّد اورا بين سالهای ۰۶- ۱۴۰۵/م. مطابق با ۸۰۸ قمری ثبت کرده است. به عقيده ابن اينانچ که بر اساس شهادت ابن تانگری بردی می نويسد: "... زمانيکه قره يوسف جهت تسخير آنادولی و آذربايجان در سال ۱۴۰۵ از سوريّه حرکت ميکند، در مسير راه در شهر ماردين پيش ِيکی از حکّام ترکمن از طايفه آرتئق بنام مجدّالّدين شاه مدتّی توقّف ميکند که در آن زمان فرزندش بدنيا می آيد. نام اورا ابتداء ميخواستند ماردين شاه بنامند، امّا قره يوسف اظهار ميدارد که: "نام شهر را بر روی دختران ميگذارند."، وليکن نام اورا "جهانشاه" گذاشتند.

در مورد سال تولّد و فوت جهانشاه بطور صريح و روشن موثّق ترين منبع به عقيده ما همان تاريخی است که م. اينانچ براساس آثار موّرخين همدوره جهانشاه در نيمه دوّم قرن پانزدهم بنام دولتشاه سمرقندی و ابن تانگری بردی و ديگران ارائه ميدهد. او زمان فوت آنرا ۱۴۶۷/ميلادی مطابق با ۸۷۲/قمری که براساس سالنامه ميلادی ۷۰ ساله بوده و براساس سالشماری هجری – قمری ۶۸ ساله می باشد. براساس اين محاسبات سالشماری زمان تولّد جهانشاه در سال ۸۰۲/قمری مطابق با ۱۳۹۹/ميلادی بوده است. براساس اين داده های سالشماری صريحاً ميتوان گفت که جهانشاه در سال ۱۳۹۹/ميلادی مطابق با ۸۰۲ هجری – قمری متولّد و در سال ۱۴۶۷/ميلادی مطابق با ۸۷۲ قمری کشته شده است.

... با مرگ جهانشاه، بازماندگان مورزه قره ایسگندر به قیام برخاستند و برای انتخاب امير قره قويونلوها جنبش هایی براه انداختند که تا بتوانند اخوی شان مورزه قره خاسان (حسنعلی) را به حکمرانی برسانند.

از سوی دیگر جان بیگیم خاتئن نیز به همراه آخرین فرزندش (کؤرپه) آبئلقاسئم و دخترانش صالحه و شاسارای بیگیم، تلاش می کردند از زیر بار این شکست از جانب آق قویونلی ها در بیایند.

بازماندگان قره ایسگندرنیز جهت تمکین امیران قشون با اهدای پول و سيم و زر از خزانه دولت، سعی كردند آنها را به یاری و همت خود فرا خوانند. وقایع نگاران در این باره نوشتند:

... «خزانه ای كه در شهر بود از اموال نقد و اجناس لزوم بين سپاهيان قسمت نمودند. دخترانش زيورهای زنانه اشان را به آلات رزم مبدّل ساختند، چنان معجر مغفر گردانيد و سپر را چون نقاب بر سر كشيد و آينه خودبين را، كه با او برابری مي‏كرد، شمشير دو روی ساخت و بر روی دشمن كشيد و با كمان كه پياپی بر ابروی محبوبان دعوی مبارزه داشت، چنان تيری بر سينه زد كه از پشت او برون جست و سنان را، كه با مژگان خوبان دم از خون‏ريزی مي‏زد، بر سر چوب نيزه‏ اش گردانید. چون عرصه را از شير مردان خالی ديد، طرح بنيان سلطنت انداختند.»[ابوبکر طهرانی، 1356، ص 435]

آنها به نام برادرشان مورزه قره خاسانعالی كه وی اهل سياست و دولتمداری هم نبود، سكه زدند، خطبه خواندند و دولت به مراد گردانیدند.

اخبار این رویداد گوشزد جان بیگیم خاتئن گشت. وی بلافاصله دست به كار شد. زيرا نمی خواست حكومت قره قويونلی ها در خاندان مورزه قره ایسگندر تداوم يابد و چون پيرپوداق كشته شده بود، برای پسر ديگرش مورزه قاسیم، سعی در سركوب خاندان مورزه قره ایسگندر نمود. او با
دخترانش و با ياری گرفتن از شاهزادگان و جانبداران خود از قبيلة «قره اولوس» به مقابله با بازماندگان و دختران مورزه قره ایسگندر برخاست. وی در یکی از شهرهای نزدیک تبریز کمین گرفت. گروهی از لشگریان را به تبريز فرستاد. لشگریان جان بیگیم خاتئن در این محاربه پیروز میدان گشتند و بازماندگان مورزه قره ایسگندر گرفتار آمدند. ...

در رابطه با زندگينامه جهانشاه در منابع مختلف به روايات گوناگونی برخورد ميکنيم. بر اساس شهادت آنها، مطابق با آداب و رسومی که در بين اهالی شرق زمين رواج داشته، در جوار اسم اصلی، القاب احرازی نيز بر آنها الحاق ميشده است، که از القاب جهانشاه عبارتند از: "مظفّرالدّين"، "ابوالمظفّر"، "حقیقی" ... که بيشتر دارای مفاهيم و ترکيبات عربی يا ترکی ترکمنی بوده است.

همانطوريکه فوقاً بدان اشاره کرديم، جهانشاه در سال ۱۴۳۷ ميلادی در رأس دولت قره قويونلويها به پادشاهی برگزيده می شود. در دوران سلطنت جهانشاه دولت ترکمنان با حوادث و وقايع تاريخی بسياری مواجهه ميگردد. بشهادت تاریخ، حضور و تأثير کشورهای غربی و مسیحی در درون اقوام حکمروان ترکمنان، مسبب حوادث فاجعه بار بسياری در بين اين اقوام می شود. سيّاحانی که به منظور سياحت به اين اکناف می آمدند در وحله اوّل ادبيّات و معنويّات اين اقوام را مورد مطالعه و تحقيق و تفحَص قرار ميدادند. در همين ايّام است که، بسياری از تحريرات و آثار قديمی ترکمنان، خریداری یا دستخوش سرقت از جانب سیاحان اروپائي ميشود. از جمله آثار قورقوت عطا یا آتا: (دَدَ قورقود)، حماسه گؤراوغلی(کراوغلوی) و بسياری از آثار و کتابهای مفاخرين تورکی مانند آثار يوسف خاص حاجب، محمود کاشغرلی، خواجه يوسف همدانی، ... و ديگر آثار مربوط به علوم دينی، عرفانی، فلسفی، رياضی، طبّ، نجوم، تاريخ و ادبيّات و... که از آن دوران بما به ارث رسيده است و در زبانهای عربی، فارسی و ترکی – ترکمنی به کتابت در آمده بود، جلد به جلد مورد خریداری و یا سرقت غربی ها قرار می گرفته است. در حال حاضر بسياری از اين آثار علاوه بر موزه های شخصی، در موزه های اِرمیتاژ روسیه، لوور پاريس، واتيکان رُم، موزۀ برلین و درسدن آلمان، بریتیش میوزم لندن و ديگر موزه های اروپائی تا متروپُلیتن نیویورک و... تا به امروز تحت مطالعه بوده و خوب نگهداری مي شود. برای مثال "کشف علم جبر" و حل معادلات درجۀ اول مربوط به يکی از دانشمند نامی گُرگنج (اورگنج جمهوری ترکمنستان کنونی) یعنی محمّد ابن موسی الخوارزمی است. دو قرن بعد در عصر ملکشاه سلجوقی، عمر خيام نیشابوری، برای حل معادلات درجۀ دوم راه حل خوارزمی را توسعه داد.

در رابطه با دوره پیدایش و خلق آثار کلاسیک ترکی-ترکمنی همچون اثر "صایاد - همرا" که ما آنرا در بالا احتمال داده بودیم، با مطالعه خود این اثر به یقین میرسیم. چنانگه در جای جای این اثر به چنین سطرهایی بر می خوریم:
... اوندان سونگ، صایادخان عاشیق احمدی چاغیردیپ گتیردی، و آیندی: "ای بابا ایندی اوغلینگی بیزه تابشیریپ اوزینگیز گیدیپ مال و ملک لرینگیزه سرانجام برینگ! - دییدی.
اوندا عاشیق احمد ناچار بولوپ بیر سؤز آیتدی:

ترجمه:

پس از اینکه عشق همرا در دل صایاد خان شکوفه می دواند، وی پدر همرا را صدا زده و می گوید: ((پدرجان  حالا پسرت را به من بسپار، خودت برو و به مال و ملک و کشورداری ات رسیدگی کن)). آنگاه احمد از روی ناچاری می گوید:

ایندی من گیدر بولدوم آذربایجانا،
صایادخان همرانی سانگا تابشیردیم.
سیزلری تابشیردیم قادر سبحانا،
صایادخان همرانی سانگا تابشیردیم. ...
ترجمه:
حال من به آذربایجان خواهم رفت،
ای صایادخان، همرا را به تو می سپارم.
هر دو تایتان را می سپارم در قید حقّ،
ای صایادخان، همرا را به تو می سپارم.[20]
چنانچه در این اثر لیریکی "صایاد - همرا" موقعیّت مکانی و زمانی قهرمانان اثر به روشنی بیان میگردد. یا در ابیات زیر نیز به اسم "تبریز" برمی خوریم:

آصلی عرب آتلی[21] گنجه محلّه م، ...
تؤوریزینگ بگلری صونام گلدی می؟
...

ترجمه:

عرب نام و اصلش از محلّه گنجه
 مگر مشرّف شد بیگ زاده زیبای تبریزی من؟

این همه عبارات و سطور دلالت بر صحت نظرات فوق دارد. ... ادامه دارد....
===========================

19. اِبْن‌ِ تَغْري‌ بردْي‌ ابوالمحاسن‌ جمال‌الدين‌ يوسف‌ بن‌ تغري‌ بردي‌ ابن‌ عبدالله‌ ظاهري‌ حنفى‌ (ح‌ 812 -874ق‌/1409- 1469م‌)، مورخ‌ مسلمان‌. وي‌ در خانة امير منجك‌، جنب‌ مدرسة سلطان‌ حسن‌ در قاهره‌ زاده‌ شد (مرجى‌، 1/10) و به‌ گفتة خود ابن‌ تغري‌ بردي‌ در النجوم‌ (14/118) تولدش‌ تخميناً پس‌ از 811 ق.‌ بوده‌ است‌. نام‌ تغري‌ بردي‌ مركب‌ است‌ از دو واژة تركى‌ تغري‌ (تنگري‌) و بردي‌ (بيردي‌ يا ويردي‌) كه‌ جمعاً به‌ معناي‌ «خداداد» است.


20. جهت دسترسی به این مطلب میتوانید به صفحه 18 فایل پی دی اف آن  در اینترنت مراجعه کنید!
 http://www.turkmenstudents.com/modules/wfdownloads/visit.php?cid=1&lid=10



21. کلمه "آت" در ادبیات ترکمنی به دو تفهیم "اسم" و "اسب" تعبیر می شود.